مستی نه از پیاله،نه از خم شروع شد
از جاده سه شنبه شب قم شروع شد...
.....................................

سه شنبه چه سرسخت!
چه بی حوصله
سه شنبه!
چرا این همه فاصله!
سه شنبه!
خدا کوه را آفرید!!!
* شاد روان قیصر امین پور*
*******************************************************************************
پ.ن:
۱/امشب به نیت تشکر وسپاس و عرض سلام شاه خراسان به خانم روانه آن حرم مطهر می شوم.
۲/جای همگی دوستان خیلی خالی بود، صفایی داشت وصف نشدنی...
۳/همچنان از همگی دوستان التماس دعا دارم!
۴/یا حق!
تار و پود مصطفی یک لاله بود،آن هم بسوخت...
.........................................................
من نمی گویم چه شد گویند در چشم علی
سیل دشمن پیدا بود، فاطمه پیدا نبود...

اشک است کز دو چشم علی می چکد چنین؟!
یا خون میخ در که به این چاه می رود؟!

من که دست پدر خویش نمی بوسیدم...
آن شه طوس مرا خواند به پابوسی خود
**************************************************
پ.ن:
۱/این ایام رو پیشاپیش تسلیت می گم و از همگی دوستان التماس دعا دارم.
۲/چون در این ایام سفر هستم و تا ساعتی دیگر هم راهی می شوم پست رو زودتر گذاشتم.
۳/ دعا گوی همه دوستان در مشهد الرضا خواهم بود.
۴/فقط دعا کنید که دست خالی بر نگردم!
۵/ التماس دعا.
۶/یا حق!
ازاوبسیاربه یادگارمانده،ازهمه بیشترتارهای موی سفیدم را دوست دارم!
و
چه راحت دل کند!
...........................................................................
به بهانه تولد بهترینم:
امروز بازگشته ام به جايي كه هزاران خاطره با هم داشتهايم. چه روزها، عصرها و شبهايي!آيا خاطرههاي از آن همه روز، تورا حتي به اندازه چشم بههم زدني به ياد من ميآورد؟
تو كه نميداني ولي واقعیت دارد كه درگذر اين روزها و ماهها به دور از آن همه خاطره كه پيش من جاگذاشتهاي نبودهام و تو رفتي و رفتي و رفتي...
و من بر عهد پيشين ماندهام كه شايد تو بيايي!
این موسیقی گویی برسرم خراب میشود که میخواند:
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
اگر روزي دلت برايم تنگ شد؛ سراغي از من بگير كه در انتظارم.
اینها بازهم میخوانند که:
پا به سرم نه
جان به تنم ده
و من میروم به دنبال سوز این آواز...

نبودنت را باور نمي کنم
با اينکه مي دانم محال ترين آرزوي من بوده اي
اي همسفر جاده تنهاييم
ديري است که به اميد با تو يودن نفس مي کشم
و به انتظار ديدار تو زنده ام
با اينکه بارها گفته اي ديگر برنمي گردي
اي هم درد با غصه هايم
هنوز هم شريک لحظه هاي غم و شادي من هستي
و من هنوز هم با کسي جز تو درد دل نمي کنم
با اينکه مي دانم در کنارم نيستي
اي هم دل با قلب شکسته ام
قلبم براي تو مي تپد
و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي کهنه اش باشي
با اينکه تو خودت قلبم را شکسته اي
اي هم آغوش شبهاي بي کسي ام
هر شب ياد تو را در آغوش مي کشم تا به خواب روم
و پلکهايم به اميد ديدن تو در رويا سنگين مي شوند
با اينکه تو آنقدر دوري که حتي در رويا هم نمي توانم به تو دست پيدا کنم
اي همزبان بي صداترين فريادهايم
حتي وقتي سکوت تنها حرفي است که براي گفتن دارم
عشق تو را با تمام وجود فرياد مي کشم
با اينکه مي دانم گوشهايت صداي بي صداي دردهايم را نمي شنوند
ولي تو هر چه بي اعتناتر باشي من عاشقتر مي شوم
من هنوز به عهد روز اول دوستي پايبندم
من هنوز هم به اندازه روز اول دوستت دارم
شايد هم خيلي بيشتر...
راستی چرا یادت رفت آخر بار ازم خداحافظی کنی؟!


